همانطور که اشاره شد "مردمی بودن" قرار است تضمین کننده نتیجه ای باشد. این نتیجه هم چیزی جز کار و عمل مسئول انتخاب شده در جهت منافع مردم نیست. ولی آیا این ملاک چنین نتیجه ای را تا چه حد به دست می دهد؟ و آیا بدون واجد بودن این ملاک فرد نمی تواند مردم خواه باشد و در جهت منافع مردم کشورش اقدام نماید؟ موارد بسیاری از تاریخ معاصر کشور خود و سایر کشور ها می توان نشان داد که فردی از طبقه ای انتخاب شده که نمی تواند "مردمی" خوانده شود( و مثلا شاهزاده و یا سرمایه دار و ... است) ولی بسیار به نفع آن ها عمل کرده و حتی گاهی به عنوان قهرمان ملی شناخته می شود. مواردی نیز شاهد بوده و هستیم که خود فرد خود را "برخاسته از متن و توده مردم" (معادل با مضمون مورد بحث ) معرفی نموده و مردم نیز او را چنان می دانند ولی عملکرد او در جهت منافع مردم نبوده و گاه به آسیب مردم نیز انجامیده است.از آوردن مثال به دلیل مناقشه برانگیز بودن خودداری می کنم ولی به گمان من اصل این نکته قابل تایید است. چندان دور از عقل نیست وبه نظر من بسیار هم قابل قبول است که: داشتن راه حل برای یک مساله نیازی به مواجهه مستقیم با آن مساله در زندگی شخصی ندارد. همچنان که وکیلان و پزشکان افرادی از این دست اند. همچنین است که یک نماینده مجلس و یا رئیس جمهور( و همچنین مناصب پایین تر از او مانند وزیر و مدیر) برای حل مساله بی کاری و یا مشکل معیشتی و فقر نیازی نیست که از همان مشکل رنج برده باشد. برای درک درد اینگونه مسائل بهره مندی از کمی توان تخیل و البته بهره مندی از روحیه انسانی کافی ست. از این گذشته دلیلی ندارد که اگر کسی با این گونه مشکلات دست به گریبان بوده با خلاصی از آن ها و رسیدن به مناصب بالا در جامعه در فکر خلاصی دیگر هموطنانش از آن رنج ها باقی بماند. هرچه باشد مقام و قدرت از دیرباز ویژگی هایی داشته که تحول فرد در آن موقعیت ها طبیعی ست و همگان نیز لباس های دوران چوپانی خود را نگاه نمی دارند!
بر این باورم که یک برگزیده مردم برای عمل درست و مناسب در جهت رفع مشکلات مردم و تامین رفاه برای آنان از هر طبقه اجتماعی می تواند باشد و " مردمی بودن" ،دست کم با تصور بالا، عامل مناسب و تعیین کننده ای برای این منظور نیست.
اما به پردازیم به اینکه این ملاک تا چه حد در انتخاب های ما تا کنون رعایت شده است. همان گونه که اشاره شد در بسیاری از مردم این ملاک عملکردی ناخودآگاه داشته و فرد با دیدن و یا شنیدن مواردی که نامزد مورد نظرش را از این دایره بیرون نشان دهد در انتخاب او تردید می نماید. به همین دلیل بیشتر نامزد ها در کشور ما تلاش می کنند تا با پنهان کردن سطح رفاه خود با این ارزش همسو باشند. و این خود تشخیص را دشوار می نماید. ولی انتخاب کنندگان در اینجا باید دو نکته را در نظر بگیرند:
اول آنکه نامزد های مطرح و برجسته اغلب کسانی هستند که سابقه زیادی در همان سمت و یا سایر سمت های بالای دولتی داشته اند و طبیعی ست که از مواهب رفاهی آن نیز بهره برده باشند. به این ترتیب نمی توان انتظار داشت که در دسته "مردمی" گنجانده شوند. البته هستند کسانی که با داشتن درآمد های بالای دولتی و غیر دولتی سطح زندگی بالایی نیز ندارند و خود را در سطح عموم مردم از نظر رفاهی نگاه داشته اند.
نکته دوم اینکه نامزد های مطرح و برجسته برای تبلیغ هزینه های بسیار بالایی را پرداخت می نمایند که بسیاری از آن نیز از آن خودشان نیست. تبلیغ های بزرگ و زیاد نشان دهنده پشتیبانان مالی بزرگ است. شکی نیست که بخشی از این کار اجتناب ناپذیر است. جمعیت بالا، سلیقه های متنوع، شیوه های مختلف تبلیغ و ... همه و همه هزینه هایی را تحمیل می نماید. ولی از طرف دیگر نمی توان انتظار داشت که تامین کنندگان این هزینه ها این کار را برای معرفی فردی مناسب و " مردمی" به مردم انجام دهند. دست کم تا بحال که هیچ گربه ای برای رضای خدا موش نگرفته و طبیعی ست که این افراد نیز از فرد انتخاب شده انتظاراتی در جهت نفع شخصی داشته باشند. این مورد هم با فلسفه این گونه سمت ها مغایر است و هم با "مردمی بودن".
به این ترتیب به نظر می رسد که ملاک مردمی بودن ،دست کم با تعبیری که گفته شد، نه چندان ممکن می نماید و نه ما را به منظور و مطلوب مان در انتخابات رئیس جمهور یا نماینده مجلس نزدیک می کند و باید مورد تجدید نظر بنیادی یا معنایی قرار گیرد.
* همین است که مردمسالاری را گران ترین روش حکومت می دانند. هزینه های تبلیغ و رقابت های انتخاباتی در ایران معمولا منتشر نمی شود. ولی می توانید به هزینه های نامزد های انتخابات آمریکا که در جریان است نگاه کنید.
** البته می توان معانی دیگری نیز برای این ملاک در نظر داشت. در هر حال به گمان من
می توان آن معانی را نیز همینگونه مورد پرسش قرار داد.

