در اغلب شهرستان ها هنوز مسافربران شخصی و تاکسی ها دو نفر در صندلی جلو سوار می کنند. امروز در قم سوار یک تاکسی شدم و مردی که همراه همسرش جلو سوار شده بود از راننده پرسید که آیا پلیس آنها را جریمه نمی کند؟ راننده با افتخار پاسخ داد که تا چندی پیش این کار را می کردند و لی با مقاومت چند ماهه راننده ها دیگر پلیس دست از این کار برداشت و از رو رفت. به خودم گفتم : ای کاش مردمان جامعه ما از عزم و اتحاد خود به جای رسیدن به خواسته های نابجا در راه خواسته ها و حقوق فردی و اجتماعی بجا و قانونی استفاده می کردند .
شعار های انقلاب را به یاد داریم. همان ها که هرساله مرورشان می کنیم. و همان ها که سال 57 و پیش از آن برای فریاد زدنشان شکنجه ها دیدیم و خونها ریخته شد. آن روز در برابر یک نظام خودکامه و زورمدار چنین ایستادیم. و چه شد که اکنون در برابر قوانین مناسب خود می ایستیم؟ نکند آنچه را که فریاد می زدیم نمی خواستیم و یا نمی دانستیم چیست؟ چطور می شود که جای آرمان ها و خواسته های والای دینی و انسانی را منافع و خود خواهی های شخصی پر می کند حتی به قیمت از بین بردن حقوق سایرین؟ خطاب من به آن راننده نیست که به همگان است و بیشتر به کسانی که خود را در جایگاه هایی بالاتر می بینند و یا می خواهند. خطاب من به خودم است که می خواهم در جایگاه قانون گذار باشم. خلاف آن راننده بزرگ نبود هرچند چند دقیقه ای دو نفر را در تنگنا قرار می داد. ولی نکند من برای منفعت خود یا دوست و یا گروه خود تنگنای جمعی را آن هم برای چندین سال مدت اجرای یک قانون نامناسب بپذیرم؟ نمی دانم....

