داستان آن وزیر که در گوشه زیرزمین خود لباس های چوپانی اش را در صندوقچه ای نگاه می داشت و گاهی برای یادآوری به خود به تنهایی به سراغ آن ها می رفت را همه شنیده یا خوانده ایم.
بسیاری از ما ایرانیان امروز،یا هر روز که با رای گیری ( رئیس جمهوری یا نمایندگی) مواجه می شویم، بی درنگ یکی از ملاک های خود را "مردمی بودن" نامزد مورد نظر قرار می دهیم. این ملاک چنان است که می توانم ادعا کنم برخی از کسانی که آن را به زبان نمی آورند نیز آن را رعایت می نمایند چنانکه اگر حس نمایند کسی از نامزد ها ( رئیس جمهوری یا نمایندگی) فاقد آن است او را کنار می گذارند. به همین دلیل است که برخی از رقیبان یا مخالفان یک نامزد در انتخابات سعی در افشای دارایی های او می نمایند و در این راه گاه به دروغ نیز متوسل می شوند.
اما "مردمی بودن" چیست؟ با این عبارت معانی مختلفی در ذهن ها شکل می گیرد که فراوان ترین این معنی ها "زیستن در سطح زندگی سایر مردم" است. به این ترتیب برداشت عموم از این عبارت بیشتر به اقتصاد فردی و خانوادگی نامزد ها برمی گردد. فردی که "مردمی" دانسته می شوداز درآمد و هزینه های کمی در زندگی بهره می برد. البته ریشه این برداشت نیز قوی ست. چرا که انتظار از "مسئول مردمی" آن است که مشکلات و درد عموم مردم جامعه که همانا ریشه در سطح اقتصادی عموم دارد را بهتر درک کند و به اصطلاح با "گوشت و پوست" حس کرده باشد. چرا که اگر چنین نباشد گمان نمی رود که برای بهبود آن کاری انجام دهد. بنابر این به گمان بنده این ملاک بیشتر در جهت بهتر نمودن توان اقتصادی مردم مطرح می شود. البته این تنها کارکرد این ملاک نیست. با در نظر گرفتن این ملاک می خواهیم به گونه ای دست افرادی را هم که از این گونه مسئولیت ها هدف های شخصی همچون براوردن جاه طلبی های خود و بازی قدرت دارند از این سمت ها دور نماییم.
نکته دیگر در باره این ملاک، تشخیص مورد و مصداق آن است. چگونه "مردمی بودن" یک نفر از نامزد ها را تشخیص می دهیم؟ در این جا نیزاز خود ملاک کمک می گیریم: باید زندگی سطح پایینی داشته باشد و با مردم عادی رفت و آمد ساده وصمیمی داشته و در زندگی به آن ها کمک نماید. فرد مردمی در نظر عموم یا مستاجر تصور می شود و یا در خانه ای کوچک در محله ای پایین یا معمولی زندگی می کند. از دکور منزل چندانی برخوردار نیست و غذاهای گران نیز نمی خورد....
پرسشی که به ذهن می رسد اینست که آیا این ملاک با این مشخصات و با شیوه آسان تشخیص خود می تواند نتیجه ای را که انتظار داریم برآورده کند؟ و پرسش دیگر اینکه تا کنون چند مورد از انتخاب های ما اینگونه بوده وبه عبارتی در چند مورد ملاک خود را رعایت نموده ایم؟
نمونه هایی در زمان معاصر و بویژه پس از انقلاب که شرایط بالا را داشتند وجود دارد که این ملاک را موفق نشان می دهد. نمونه آشکار آن را در شهید رجایی می یابیم. ولی در هر حال نمونه های آشکار دیگری نیز به نظر می رسد که لازم می دارد تا در خود ملاک یا معنی یا تشخیص خود بیشتر دقت کنیم. منظور نمونه هایی ست که یا کارآیی لازم را نداشته اند و یا با رسیدن به قدرت از هدف مورد نظر خود و مردم فاصله گرفته اند. همچنین به نمونه هایی نیز می توان اشاره کرد که عموم مردم به دلایلی او را "مردمی" تشخیص دادند ولی بعد ها رفته رفته خلاف آن را مشاهده کردند که این خود می تواند اشکال دیگری باشد. یعنی امکان زیاد فریبکاری و ریا در این ملاک که در تمام ملاک هایی که به ظاهر بیشتر توجه می شود این آسیب وجود دارد که خود مجالی دیگر می خواهد.
ادامه دارد...

