تبليغاتX
از روزگار ما
 

آقای دكتر غلامعلي رجايي به چند نکته مهم در مورد رای گیری و مجلس اشاره نموده اند. دو نکته آن را برای تاکید می آورم و بقیه را از نوشته خودشان بخوانید.

"در سفر حج امسال، يكي از نمايندگان خوشنام پنج دوره مجلس كه از قضا بر مشي استقلال از جناح‌ها حركت مي‌كند، از نماينده‌اي مي‌گفت كه حداكثر روزي يك ساعت، آن هم براي اين‌كه از مجلس به دليل كثرت غيبت‌هاي خود اخراج نشود، در جلسات آن حضور پيدا مي‌‌كند. همين چند روز پيش، همكاري مي‌گفت، هر كاري مي‌كند، فرزندانش راضي به رأي دادن نمي‌شوند، آن هم به اين دليل كه يك نماينده كه فاميل و همسايه اوست، زير پاي هر فرزندش يك خودرو آخرين سيستم شخصي گذاشته و خانه‌اي مجلل در ولنجك تهران مي‌سازد. او مي‌گفت فرزندانم مي‌گويند برويم رأي بدهيم كه امثال اين آقا، پولشان از پارو بالا رود و فرزندانشان با تفاخر و اشرافي‌گري جلوي ما ويراژ بدهند!"

"اميد كه با شكسته شدن حاكميت يك تفكر در مجلس ـ از هر گرايش كه باشد ـ و ورود هرچه بيشتر نامزدهاي مستقل به خانه ملت، مجلس بتواند دوباره در حد و اندازه‌هاي اوليه خود ظاهر شود و از رخوتي كه در ساليان اخير گريبانگير آن شده و حتي صداي خود نمايندگان را هم درآورده است، به درآيد و اين امكان ندارد، مگر آن‌كه مجلس در درون خود، به پالايش انقلابي دست زند و در گام نخست، حساب خود را از كساني كه مؤيد‌الدوله‌اند و يا كاسب و مجلس را با محل كسب درآمد چند نسل پس از خود گرفته‌اند، جدا كند."

نوشته شده توسط م. عبدی فرد در دوشنبه 27 اسفند1386 ساعت 11 | لینک ثابت |

   سردار زارعی، فرمانده نیروی انتظامی استان تهران، در یک خانه مشکوک همراه با 6 زن  توسط نیرو های بسیج دستگیر می شود.ولی گویا بانوان محترمه اعتراف کرده اند که سردار آن ها را ارشاد کرده و همگی به نماز جماعت و رکوع و سجود نزد سردار مشغول می شدند! به کمان بنده سردار می خواسته با این عمل حسنه گناهان گذشته آنان را پاک کند. تنها ایراد این بوده که سردار این کار را بدون توجه به شرایط پوشش نمازگزار، که در رساله ها آمده، انجام داده است!... بگذریم.

اما نکته همیشگی در اینگونه اتفاق ها ( گرچه من برای این مورد مشابهی ندارم) این است که خبر با پنهان کاری و تکذیب ابتدایی مواجه می شود. توجیه این امر هم معمولا بر مبنای پاسداری از آبروی نظام انجام می شود. در اینجا دو نکته به نظر می رسد:

1-     آیا آبروی یک کارگزار(هرچند سمتش بالا باشد) در یک دولت یا حکومت آبروی تمام آن نظام تلقی می شود؟ باید گفت که تبلیغ چنین چیزی ،با هر عبارت، به زیان نظام است. در هر نظام و حکومت کارگزاران خطا کار وجود داشته اند. این را حتی در حکومت هایی که خود پیامبران الهی داشته اند می توان سراغ گرفت. کارگزار مصون از خطا در هیچ نظامی ، با هر درجه از دقت در گزینش، ممکن نیست، که هیچ، تبلیغ آن در عمل نیز به چنین مشکلاتی خواهد انجامید.

2-     باید پرسید کدام تاثیر بهتری میان مردم دارد؟ اعلان چنین خبر هایی با پیگیری تا انجام روال پرونده و مجازات، یا پنهان نمودن آن. و آیا چنین خبر هایی را می توان پنهان کرد. اگر نمی توان چرا با تکذیب سبب ایجاد جو بی اعتمادی شویم؟ به باور بنده اگر برخورد با چنین اتفاقاتی آشکار باشد، علاوه بر جلب اعتماد مردم، سبب جلوگیری از تکرار آن در میان سایر کارگزاران خواهد شد.

3-     سردار زارعی از جمله مسئولان درجه یک در طرح "مبارزه با بدحجابی و مفاسد اجتماعی" ست و چنین موردی ضربه بزرگی به نیروی انتظامی در پیگیر طرح هایی از این دست است. ولی باید از این ضربه ناگوار درسی گرفت، و آن اینکه، باور مردم در مورد مشکل دار بودن بدنه نیروی انتظامی در چنین مواردی بیجا نیست و باید جدی تلقی شود. نیروی انتظامی در نظر و ساختار نیازمند بازنگری و تحول اساسی ست.

نوشته شده توسط م. عبدی فرد در دوشنبه 27 اسفند1386 ساعت 1 | لینک ثابت |

مردم کشوری که دولتش با ما دشمنی دارد گرامی اند. شاید بتوان رواج این ایده را از اولین تاثیرات سخنان آقای خاتمی در ابتدای دور اول ریاست جمهوریش دانست اگرچه پیش از آن نیز جسته گریخته مطرح شده بود. ولی ایکاش پس از این مدت افراد و گروه هایی که به این سخن باور ندارند( اگرچه آن را به زبان می آورند)، دست کم به دلیل تکرار آن، به این باور می رسیدند که برای تعامل مناسب با سایرین راهی جز احترام متقابل نیست. این را نه برای داخل کشور که برای همه دنیا آرزو می کنم. چه برای  مردم و دولت مردان ایران و چه برای مردم و دولت مردان سایر کشور ها.

مدت هاست که می شنویم فلان مقام آمریکایی از نامشروع بودن و حتی حمایت از براندازان حکومت ایران سخن می گوید. از این سو نیز سخنانی که گویای بی حرمتی به مردم آمریکا باشد کم نیست و تاسف بیشتر آن که این گونه سخن گفتن از رسانه ای باشد که خود را "ملی" می داند. منظورم آن سخنانی ست که رقابت انتخاباتی در آمریکا را به باد تمسخر می گیرد و این کار را با بیان محاوره ای انجام می دهد تا برد بیشتری داشته باشد. یکی از نمونه های آن را در این روزها دیدیم. همراهی همسران نامزد های انتخابات ریاست جمهوری آمریکا در رقابت های شوهرانشان به گونه ای استفاده از آنان برای جمع آوری رای بیشتر وانمود شد! هیچ کس به این دوستان تذکر نداد که این نگاه به عوامل موثر در رای دادن آمریکایی ها به یک نامزد بی احترامی حساب می شود؟ آیا نویسنده و گوینده این متن چنین باوری دارند؟ اگر چنین است باید بگویم سخت در اشتباهید. چرا که این حرکت(همراهی همسر یک نامزد انتخاباتی در اجتماع تبلیغی و رقابتی آن نامزد) چیزی جز حمایت خانواده و نیز "خانواده دار بودن" آن نامزد معنا نمی دهد. نگرش مردم آمریکا به نامزد هایشان و نحوه انتخاب آنان را باید شناخت و به آن احترام گذاشت. نهاد خانواده نزد خانواده های آمریکایی جایگاهی بالا دارد و یکی از عوامل یک نامزد مناسب نشان دادن این امر و هچنین بازگو نمودن برنامه هایش در این مورد است. مردم همانگونه که از برنامه های تامین اجتماعی می پرسند، از برنامه های تقویت خانواده نیز می پرسند. نامزد ها نیز همان اندازه که خود را طرفدار آزادی نشان می دهند باید از خانواده در جامعه حمایت کنند. این را حتی در برنامه ای که چندین سال پیش خبرنگار تلویزیون خودمان، با تمام یک جانبه نگری،  پیش از یکی از انتخابات های آمریکا تهیه کرده بود می شد دید.

بیایید یک اصل را به عنوان یکی از پایه های بزرگ زندگی در صلح بپذیریم: مردم کشور ها و اقوام مختلف دنیا، با تمام اختلاف هایشان، از میانگین ویژگی های عقلی و انسانی یکسانی برخوردارند. این را باید آموزش داد و در سراسر دنیا جا انداخت و بیش از همه آموزش آن را باید از رسانه های عمومی خواست. و بیش از همه باید آن را در مورد مردم کشوری به کار گرفت که دولتش با ما دشمنی دارد.

نوشته شده توسط م. عبدی فرد در سه شنبه 21 اسفند1386 ساعت 1 | لینک ثابت |
 

"رسول منتجب نیا، سرلیست حزب اعتماد ملی در انتخابات مجلس شورای اسلامی با بیان مطلب فوق در گفتگو با عصرایران یادآور شد: اگر کروبی رئیس جمهور می شد به عنوان یک مسئول اجرایی می توانست مستقیما طرح 50 هزار تومان را اجرا کند اما در مجلس اگرچه نمایندگان وابسته به اعتماد ملی این طرح را دنبال و پیگیری خواهند کرد اما اجرایی شدن و تصویب قطعی آن به ترکیب مجلس هشتم بستگی دارد."

 

 

نمی خواهم مانند برخی که در انتخابات ریاست جمهوری گذشته چرتکه بدست شده بودند، بر سر امکان مالی این طرح مناقشه کنم. می پذیرم که بین طرفداران آقای کروبی کسانی هستند که حسابش را از پیش کرده اند. ولی چرا چنین طرحی مورد توجه و نقد اهل اقتصاد قرار نمی گیرد؟ از دو حال بیرون نیست. یا این طرح از نظر اهل اقتصاد آنچنان شعاری ست که به آن نمی پردازند یا از اینکه متهم به تخریب یک نامزد انتخاباتی شوند هراس دارند.  

با این حال تلاش می کنم جوانب این طرح را از دید خودم بررسی کنم ولی پیش از آن چند نکته و پرسش:

1-   چرا 50 هزار تومان؟ محل تامین این مبلغ درآمد نفتی و مازاد آن است. اگر هدف از این طرح تقسیم ثروت ملی بین صاحبان اصلی آن است که مقدار آن باید شناور باشد و نه یک رقم سرراست. از این گذشته آیا درآمد نفتی کنونی با گذشته یکی ست که مطرح کنندگان این طرح همان مبلغ سابق را در نظر گرفته اند؟

2-   چرا بالای 18 سال؟ اگر این ثروت به همگان تعلق دارد انتظار می رود که محدودیت سنی در آن مطرح نباشد. گویا مطرح کنندگان تنها افرادی را در نظر دارند که باید رفته رفته از خانواده مستقل شوند و بار مالی خود را خود به دوش بگیرند. ولی حق گروه سنی نوزاد تا نوجوان17 ساله از این ثروت چه خواهد شد؟ آیا نمی توان این مبلغ را برایشان پس انداز کرد؟ شاید هم این سن ربطی به شرط سنی رای در ایران دارد؟؟

3-   چرا یک مبلغ ثابت برای همگان در نظر گرفته شده است؟ نیازی به یاد آوری فاصله دهک پایین و بالای جامعه نیست. آیا تاثیری که این مبلغ برای خانواده ای با درآمد 200تا 300 هزارتومان دارد همان است که در یک خانواده با در آمد 5 تا 6 میلیون تومان در ماه؟ شاید گفته شود بیشتر مردم از اقشار پایین درآمدی بوده و این مبلغ کمک بسیاری برای آنان است. باید پرسید اگر اینگونه است چرا باید نگران یارانه ها باشیم؟ مگر نه اینست که مدت هاست اقتصاد دانان و دولت های ما، از حجم بالای یارانه و نیز توزیع ناعادلانه آن به فغان آمده اند؟ به بحث هایی که در این مدت بر سر قیمت بنزین و سایر سوخت ها و یارانه تعلق گرفته به آن شده و می شود نگاه کنید. بخشی از آن اعتراض به بهره مندی اقشار پر درآمد از یارانه سوخت است.

 ادامه دارد...

 

نوشته شده توسط م. عبدی فرد در دوشنبه 20 اسفند1386 ساعت 15 | لینک ثابت |

سالگرد رحلت پیامبر اکرم (ص) و شهادت امام حسن مجتبی

و امام رضا علیهما السلام تسلیت باد.

نوشته شده توسط م. عبدی فرد در شنبه 18 اسفند1386 ساعت 22 | لینک ثابت

 

همانطور که اشاره شد "مردمی بودن" قرار است تضمین کننده نتیجه ای باشد. این نتیجه هم چیزی جز کار و عمل مسئول انتخاب شده در جهت منافع مردم نیست. ولی آیا این ملاک چنین نتیجه ای را تا چه حد به دست می دهد؟ و آیا بدون واجد بودن این ملاک فرد نمی تواند مردم خواه باشد و در جهت منافع مردم کشورش اقدام نماید؟ موارد بسیاری از تاریخ معاصر کشور خود و سایر کشور ها می توان نشان داد که فردی از طبقه ای انتخاب شده که نمی تواند "مردمی" خوانده شود( و مثلا شاهزاده و یا سرمایه دار و ... است) ولی بسیار به نفع آن ها عمل کرده و حتی گاهی به عنوان قهرمان ملی شناخته می شود. مواردی نیز شاهد بوده و هستیم که خود فرد خود را "برخاسته از متن و توده مردم" (معادل با مضمون مورد بحث ) معرفی نموده و مردم نیز او را چنان می دانند ولی عملکرد او در جهت منافع مردم نبوده و گاه به آسیب مردم نیز انجامیده است.از آوردن مثال به دلیل مناقشه برانگیز بودن خودداری می کنم ولی به گمان من اصل این نکته قابل تایید است. چندان دور از عقل نیست وبه نظر من بسیار هم قابل قبول است که: داشتن راه حل برای یک مساله نیازی به مواجهه مستقیم با آن مساله در زندگی شخصی ندارد. همچنان که وکیلان و پزشکان افرادی از این دست اند. همچنین است که یک نماینده مجلس و یا رئیس جمهور( و همچنین مناصب پایین تر از او مانند وزیر و مدیر) برای حل مساله بی کاری و یا مشکل معیشتی و فقر نیازی نیست که از همان مشکل رنج برده باشد. برای درک درد اینگونه مسائل بهره مندی از کمی توان تخیل و البته بهره مندی از روحیه انسانی کافی ست. از این گذشته دلیلی ندارد که اگر کسی با این گونه مشکلات دست به گریبان بوده با خلاصی از آن ها و رسیدن به مناصب بالا در جامعه در فکر خلاصی دیگر هموطنانش از آن رنج ها باقی بماند. هرچه باشد مقام و قدرت از دیرباز ویژگی هایی داشته که تحول فرد در آن موقعیت ها طبیعی ست و همگان نیز لباس های دوران چوپانی خود را نگاه نمی دارند!

بر این باورم که یک برگزیده مردم برای عمل درست و مناسب در جهت رفع مشکلات مردم و تامین رفاه برای آنان از هر طبقه اجتماعی می تواند باشد و " مردمی بودن" ،دست کم با تصور بالا، عامل مناسب و تعیین کننده ای برای این منظور نیست.

اما به پردازیم به اینکه این ملاک تا چه حد در انتخاب های ما تا کنون رعایت شده است. همان گونه که اشاره شد در بسیاری از مردم این ملاک عملکردی ناخودآگاه داشته و فرد با دیدن و یا شنیدن مواردی که نامزد مورد نظرش را از این دایره بیرون نشان دهد در انتخاب او تردید می نماید. به همین دلیل بیشتر نامزد ها در کشور ما تلاش می کنند تا با پنهان کردن سطح رفاه خود با این ارزش همسو باشند. و این خود تشخیص را دشوار می نماید. ولی انتخاب کنندگان در اینجا باید دو نکته را در نظر بگیرند:

   اول آنکه نامزد های مطرح و برجسته اغلب کسانی هستند که سابقه زیادی در همان سمت و یا سایر سمت های بالای دولتی داشته اند و طبیعی ست که از مواهب رفاهی آن نیز بهره برده باشند. به این ترتیب نمی توان انتظار داشت که در دسته "مردمی" گنجانده شوند. البته هستند کسانی که با داشتن درآمد های بالای دولتی و غیر دولتی سطح زندگی بالایی نیز ندارند و خود را در سطح عموم مردم از نظر رفاهی نگاه داشته اند.

  نکته دوم اینکه نامزد های مطرح و برجسته برای تبلیغ هزینه های بسیار بالایی را پرداخت می نمایند که بسیاری از آن نیز از آن خودشان نیست. تبلیغ های بزرگ و زیاد نشان دهنده پشتیبانان مالی بزرگ است. شکی نیست که بخشی از این کار اجتناب ناپذیر است. جمعیت بالا، سلیقه های متنوع، شیوه های مختلف تبلیغ و ... همه و همه هزینه هایی را تحمیل می نماید. ولی از طرف دیگر نمی توان انتظار داشت که تامین کنندگان این هزینه ها این کار را برای معرفی فردی مناسب و " مردمی" به مردم انجام دهند. دست کم تا بحال که هیچ گربه ای برای رضای خدا موش نگرفته و طبیعی ست که این افراد نیز از فرد انتخاب شده انتظاراتی در جهت نفع شخصی داشته باشند. این مورد هم با فلسفه این گونه سمت ها مغایر است و هم با "مردمی بودن".

به این ترتیب به نظر می رسد که ملاک مردمی بودن ،دست کم با تعبیری که گفته شد، نه چندان ممکن می نماید و نه ما را به منظور و مطلوب مان در انتخابات رئیس جمهور یا نماینده مجلس نزدیک می کند و باید مورد تجدید نظر بنیادی یا معنایی قرار گیرد.

 

 

* همین است که مردمسالاری را گران ترین روش حکومت می دانند. هزینه های تبلیغ و رقابت های انتخاباتی در ایران معمولا منتشر نمی شود. ولی می توانید به هزینه های نامزد های انتخابات آمریکا که در جریان است نگاه کنید.

** البته می توان معانی دیگری نیز برای این ملاک در نظر داشت. در هر حال به گمان من

     می توان آن معانی را نیز همینگونه مورد پرسش قرار داد.

نوشته شده توسط م. عبدی فرد در جمعه 17 اسفند1386 ساعت 21 | لینک ثابت |

 

در اغلب شهرستان ها هنوز مسافربران شخصی و تاکسی ها دو نفر در صندلی جلو سوار می کنند. امروز در قم سوار یک تاکسی شدم و مردی که همراه همسرش جلو سوار شده بود از راننده پرسید که آیا پلیس آنها را جریمه نمی کند؟ راننده با افتخار پاسخ داد که تا چندی پیش این کار را می کردند و لی با مقاومت چند ماهه راننده ها دیگر پلیس دست از این کار برداشت و از رو رفت. به خودم گفتم : ای کاش مردمان جامعه ما از عزم و اتحاد خود به جای رسیدن به خواسته های نابجا در راه خواسته ها و حقوق فردی و اجتماعی بجا و قانونی استفاده می کردند .

شعار های انقلاب را به یاد داریم. همان ها که هرساله مرورشان می کنیم. و همان ها که سال 57 و پیش از آن برای فریاد زدنشان شکنجه ها دیدیم و خونها ریخته شد. آن روز در برابر یک نظام خودکامه و زورمدار چنین ایستادیم. و چه شد که اکنون در برابر قوانین مناسب خود می ایستیم؟ نکند آنچه را که فریاد می زدیم نمی خواستیم و یا نمی دانستیم چیست؟ چطور می شود که جای آرمان ها و خواسته های والای دینی و انسانی را منافع و خود خواهی های شخصی پر می کند حتی به قیمت از بین بردن حقوق سایرین؟ خطاب من به آن راننده نیست که به همگان است و بیشتر به کسانی  که خود را در جایگاه هایی بالاتر می بینند و یا می خواهند. خطاب من به خودم است که می خواهم در جایگاه قانون گذار باشم. خلاف آن راننده بزرگ نبود هرچند چند دقیقه ای دو نفر را در تنگنا قرار می داد. ولی نکند من برای منفعت خود یا دوست و یا گروه خود تنگنای جمعی را آن هم برای چندین سال مدت اجرای یک قانون نامناسب بپذیرم؟ نمی دانم....

نوشته شده توسط م. عبدی فرد در جمعه 17 اسفند1386 ساعت 16 | لینک ثابت |

 

 

داستان آن وزیر که در گوشه زیرزمین خود لباس های چوپانی اش را در صندوقچه ای نگاه می داشت و گاهی برای یادآوری به خود به تنهایی به سراغ آن ها می رفت را همه شنیده یا خوانده ایم.

بسیاری از ما ایرانیان امروز،یا هر روز که با رای گیری ( رئیس جمهوری یا نمایندگی) مواجه می شویم، بی درنگ یکی از ملاک های خود را "مردمی بودن" نامزد مورد نظر قرار می دهیم. این ملاک چنان است که می توانم ادعا کنم برخی از کسانی که آن را به زبان نمی آورند نیز آن را رعایت می نمایند چنانکه اگر حس نمایند کسی از نامزد ها ( رئیس جمهوری یا نمایندگی) فاقد آن است او را کنار می گذارند. به همین دلیل است که برخی از رقیبان یا مخالفان یک نامزد در انتخابات سعی در افشای دارایی های او می نمایند و در این راه گاه به دروغ نیز متوسل می شوند.

اما "مردمی بودن" چیست؟ با این عبارت معانی مختلفی در ذهن ها شکل می گیرد که فراوان ترین این معنی ها "زیستن در سطح زندگی سایر مردم" است. به این ترتیب برداشت عموم از این عبارت بیشتر به اقتصاد فردی و خانوادگی نامزد ها برمی گردد. فردی که "مردمی" دانسته می شوداز درآمد و هزینه های کمی در زندگی بهره می برد. البته ریشه این برداشت نیز قوی ست. چرا که انتظار از "مسئول مردمی" آن است که مشکلات و درد عموم مردم جامعه که همانا ریشه در سطح اقتصادی عموم دارد را بهتر درک کند و به اصطلاح با "گوشت و پوست" حس کرده باشد. چرا که اگر چنین نباشد گمان نمی رود که برای بهبود آن کاری انجام دهد. بنابر این به گمان بنده این ملاک بیشتر در جهت بهتر نمودن توان اقتصادی مردم مطرح می شود. البته این تنها کارکرد این ملاک نیست. با در نظر گرفتن این ملاک می خواهیم به گونه ای دست افرادی را هم که از این گونه مسئولیت ها هدف های شخصی همچون براوردن جاه طلبی های خود و بازی قدرت دارند از این سمت ها دور نماییم.

نکته دیگر در باره این ملاک، تشخیص مورد و مصداق آن است. چگونه "مردمی بودن" یک نفر از نامزد ها را تشخیص می دهیم؟ در این جا نیزاز خود ملاک کمک می گیریم: باید زندگی سطح پایینی داشته باشد و با مردم عادی رفت و آمد ساده وصمیمی داشته و در زندگی به آن ها کمک نماید. فرد مردمی در نظر عموم یا مستاجر تصور می شود و یا در خانه ای کوچک در محله ای پایین یا معمولی زندگی می کند. از دکور منزل چندانی برخوردار نیست و غذاهای گران نیز نمی خورد....

پرسشی که به ذهن می رسد اینست که آیا این ملاک با این مشخصات و با شیوه آسان تشخیص خود می تواند نتیجه ای را که انتظار داریم برآورده کند؟ و پرسش دیگر اینکه تا کنون چند مورد از انتخاب های ما اینگونه بوده وبه عبارتی در چند مورد ملاک خود را رعایت نموده ایم؟

نمونه هایی در زمان معاصر و بویژه پس از انقلاب که شرایط بالا را داشتند وجود دارد که این ملاک را موفق نشان می دهد. نمونه آشکار آن را در شهید رجایی می یابیم. ولی در هر حال نمونه های آشکار دیگری نیز به نظر می رسد که لازم می دارد تا در خود ملاک یا معنی یا تشخیص خود بیشتر دقت کنیم. منظور نمونه هایی ست که یا کارآیی لازم را نداشته اند و یا با رسیدن به قدرت از هدف مورد نظر خود و مردم فاصله گرفته اند. همچنین به نمونه هایی نیز می توان اشاره کرد که عموم مردم به دلایلی او را "مردمی" تشخیص دادند ولی بعد ها رفته رفته خلاف آن را مشاهده کردند که این خود می تواند اشکال دیگری باشد. یعنی امکان زیاد فریبکاری و ریا در این ملاک که در تمام ملاک هایی که به ظاهر بیشتر توجه می شود این آسیب وجود دارد که خود مجالی دیگر می خواهد.

ادامه دارد...

نوشته شده توسط م. عبدی فرد در جمعه 17 اسفند1386 ساعت 16 | لینک ثابت |
 
offshore